اي کاش زمان انقدر به عقب بر ميگشت که تنها غصه ام شکستن نوک مدادم بود.
----------------------------------------
تا که بوديم نبوديم کسي /کشت مارا غم بي همنفسي/تا که رفتيم همه يار شدند.خفته ايم و همه بيدار شدند /قدر ايينه بدانيم چو هست /نه در ان وقت که اقبال شکست.
----------------------------------
هر که رفت پاره اي از دل ما را با خود برد
اما....... او که با ماست
او که نرفته است
از او بپرسيد
که چه ميکند با دل ما؟
---------------------------------------
اگر امد به جانم هر سه يک بار /اسيري و غريبي و غم يار / اسيري و غريبي چاره دارد / غم يار غم يار غم يار
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط farzad
|
